Want to share this Foto on another web-site or blog?

Paste one of the following lines in to your site, blog or profile page..

Script:

HTML (for myspace, bebo etc):

BBCode (for message boards/forums):
[ View the Fotopage entry | View the complete Fotopage ]



Mail this Foto to a friend



< Previous

Next >
[ View the Fotopage entry | View the complete Fotopage ]


Saturday, 28-Aug-2010 05:14
Russian cruiser Auroral /saint petersburg


کشتی ای که در تصویر ها مشاهده می کنید سالهاست که در کرانه ی رودخانه نوا لنگر انداخته است. اسمش آرورا است و در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده است این کشتی یادآور جنگ با زاپونی ها است که شکست روسیه را در پی داشت و باز هم این کشتی نقش تاریخی دیگری داشته است در جریان کودتای اکتبر 1917 این کشتی اولین گلوله توپ را شلیک کرد و فضانورد مشهور یوری گاگارین دوره سربازی خودش را در این کشتی گذراند و بعد از جنگ جهانی دوم این کشتی برای همیشه در این محل و در مقابل مدرسه ملوانی پهلو گرفت و بصورت یک موزه شناور در آمد
و اما مطلب اصلی خود روسیه و این شهر زیبا سن پترزبورگ من هنوز فرصت نکردم که وقت مناسبی برای نوشتن و البته تمرکز کردن پیدا کنم آپلود کردن عکس های خیلی راحتتر از نوشتن است
اولش می خواستم برم سر اصل مطلب و بگم که مثلا این شهر سن پترزبوگ در سال 1703 تاسیس شد و پتر کبیر بعد از شکت دادن سوئدی ها و در پی باز پس گرفتن این نواحی قلعه پتر و پاول را ساخت و و و و و
اما برای گفتن اینها هنوز دیر نشده چون فعلا وقت داریم و این شهر رو ترک نکرده ایم
اما قبلش باید از خودم بگم و حسی که به روسیه داشته ام و دارم
با توجه به اینگه خیلی به تاریخ بعنوان سند و راهنمای پیش روی زندگیم علاقه داشته ام مطالعه تاریخ معاصر کشورم بدون برخورد با روسیه امکان نداشته است از روزهایی که سربازان روسیه در زمان ضعف ایران بعد از سقوط صفویه وارد نواحی شمالی کشورم شدند و با رشادت نادر شاه افشار مجبور به عفب نشینی شدند راستی چرا تا قبل از نادر شاه خبری از این کشور استعمار گر نبود؟ این کجا بودند؟ چرا در زمان ساسانیان اینها رو در تاریخ پیدا نمی کنیم اصلا وجود داشتند؟ چی شد که مثل برق و باد به کشور ما یورش آوردن و نواحی حاصلخیز و همه قفقاز رو از ما گرفتن؟ و یا چی شد که باز هم سر و کله اشون تو تاریخ ما پیدا بوده و به خودشون اجازه داده بودند به همراه روباهان مکار انگلیسی کشور ما رو بین خودشون تحت عنوان منطقه نفوذ تقسیم کنن؟ و یا حتی بعد از سقوط تزار ها بخوان بخشهایی از کشور ما رو مثل گیلان و آذربایجان تحت عنوان حمایت از جنبش های به اصطلاح مردمی تجزیه کنن و جمهوریهای وابسته به خودشون رو راه بندازن؟ چی شد که حزب توده این همه عوام و حتی بعضی از خواص رو همراه خودش کرد؟ ایا همون سران حزب توده واقعا می تونستن زندگی واقعی در شوروی رو درک کنن؟ آیا اینهایی که در دوره ای مهم کلی تبلیغ راه انداخته بودند سر انجام شوروی رو پیش بینی می کردن؟
راستش قبل از سفر به روسیه وجودم سراسر از نفرت بود اما باید این کشور رو می شناختم و درکش می کردم تا بدونم آیا اونها واقعا خیلی بد بودند یا اینکه اشکال از ما و بی عرضگی خودمون بوده؟ با غور در تاریخ روسیه به این نتیجه می رسم که نه بابا اینها اصلا هیچی نبودن بلکه ما خودمون مشکل داشتیم و باز هم یاد اون مقدمه ای می افتم که مترجم ایرانی اقای نجفعلی معزی مشهور به حسام الدوله در کتابش تاریخ روسیه نوشته بود یک کتاب قدیمی که در سال 1302 دستور ترجمه اش صادر شده بود ایشون با صراحت بیان می کنه که در نظام آموزشی مکتب خانه ای ایران ما چی یاد می گرفتیم؟ کلیه و دمنه و و وو به چه درد دنیای واقعی ما می خوره حفظ کردن شعر های شعرا به تنهایی چه فایده ای داشته در حالی که در همسایگی کشور ما غولی در حال بزرگ شدن بود ما چه می دونستیم روسیه کجاست اصلا خبر داشتیم که در روزهایی که ما در قفقاز داشتیم از اونها شکست می خوردیم مسکو تحت اشغال ناپلئون بوده؟ از روسیه چه خبر هایی به ما می رسید ایا می دونستیم که تمام مردم اون کشور برده بودن؟ و نظام صرف داری اساس حکومت روسیه را تشکیل می داده. صرف هایی که با زمین خرید و فروش می شدن؟ نه اینها رو در مکتب خانه های ما تدریس نمی کردن و نسل تحصیلکرده اون زمان ما در تاریکی بسر می برده و همین شد که اونها به راحتی به جان ما افتادند و یا ایا همین ها نبودن که یک هیات هفتاد و پنج نفری از طرف الکسی بدربار ایران اومد و پیشنهاد دادند که حاجی طرخان رو بوثیقه بگذارن تا بتون مخارج اردوی عثمانی رو تدارک ببیننن دولتمردان آگاه ایرانی کجا بودن؟ و یا پتر کبیر با همه اون صلابتش کرنش کنان دست دوستی به ایران دراز می کرد و پیک ها و هدایای فرآوان به دربار ایران می فرستاده چی شد بعد از مدت کوتاهی لشکرش در نواحی شمالی ایران خیمه زدند؟
و یا چرا بزرگمرد ایران امیر کبیر بعد از سفر به روسیه متوجه شد که ما می توانیم که پیشرفت کنیم و اما عوامل ارتجاع که این تغییرات را خلاف منافع خودشون می دونستن اجازه فعالیت به امیر کبیر ندادن فقط با یک سفر به روسیه این بزرگمرد فهمید که ما هم می تونیم اما... حیف
و یا چی شد که اون دولت قدرتمند تزاری سقوط کرد؟ با اون همه سرباز و جیره خور و یا بعدش هم اون دیکتاتورهای سرخ که مثل برف مقابل آفتاب آب شدن اون همه سلاح اتمی و گارد های سرخ و رنگین سازمانهای قدرتمند کا گ ب و چرا نتونستن مقابل خواست مردم روسیه مقاومت کنن؟ خلاصه اینکه با احساسی سرشار از نفرت به روسیه سفر کردم اما این سفر باعث شد نگاهم به دنیا تا حدودی تغییر کند من نباید از روسها متنفر باشم باید از خودمون متنفر باشم که بدون درایت و خرد اجازه دادیم با ما هر کاری کنن
در پایان بد نیست از یک مجموعه کتاب بگم که می دونم نسل من کاملا با هاش آشنا هستن و این مجموعه کتاب به هیچ عنوان اجازه انتشار در کشورهای بلوک شرق رو پیدا نکردند
حتما تن تن و میلو رو می شناسین بله تن تن رو هیچ کدوم از بچه های روسیه نمی شناختن و بعد از فروپاشی تازه با این کتابها آشنا شدند
علتش هم چاپ اولین کتاب تن تن بود در سال 1929 دقیقیا نویسنده بلزیکی حقیقیت شوروی رو درک کرده بود و در قالب داستان تن تن در سرزمین شوراها نشان داد که همه جا پر از پلیس مخفی و جاسوس است زندگی عادی تحت کنترل است و کارخانه ها واقعا کار نمی کنن بلکه وانمود می کنن خلاصه این کتاب بد جوری دست کمونیستها رو رو کرده بود و می تونست ذهن کودکان رو از همان باتدا با حقیقیت روسیه اشنا کنه البته این کتاب در زمان شوروی در ایران چاپ نشد و بصورت تکه تکهبا عنوان دیگری مثل تن تن در استانبول .. خبرنگار و فرودگاه در ایران چاپ شد و نهایتا چند سال پیش نشر رایحه اندیشه با عنوان اصلی و بطور کامل اون رو چاپ کرد و کیفیت نقاشی ها کاملا پایین بود چون این اولین کتاب تن تن بود که به تصویر کشیده می شد و در ایران بعنوان آخرین کتاب تن تن به چاپ رسید

© Pidgin Technologies Ltd. 2016