Want to share this Foto on another web-site or blog?

Paste one of the following lines in to your site, blog or profile page..

Script:

HTML (for myspace, bebo etc):

BBCode (for message boards/forums):
[ View the Fotopage entry | View the complete Fotopage ]



Mail this Foto to a friend



Next >
[ View the Fotopage entry | View the complete Fotopage ]


Tuesday, 9-Nov-2010 14:25
Red Square. Moscow
سفر من رو وادار می کنه که بیشتر مطالعه کنم و تمام اون کتابهایی که حال و حوصله خوندنشون رو نداشتم رو با انرزی متفاوتی بخونم. در مورد روسیه هم همینطوره شاید اگر میدان سرخ را از نزدیک نمی دیدم چندان خواندن تاریخ حمله مغولها جالب نبود اما این میدان و کلیسای زیبای باسیلی مقدس من رو به تاریخ حمله مغول بویزه پیشروی انها در روسیه علاقمند کرد و اینکه بدانم که همزمان با حکومت ایلخانیان در ایران حکومت اردوی زرین در نواحی جنوبی روسیه و شمال دریای خزر وجود داشته گفتم خزر . همیشه این سئوال برام مطرح بوده که خزر ها کی بودند چرا اسم این دریا خزر است؟
با مطالعه تاریخ روسیه به این واقعیت پی بردم که همزمان با اشغال ایران توسط اعراب. مردمی در نواحی اطراف رود ولگا و شمال دریای خزر زندگی می کردند که به آنها خزر ها می گفتند و اکثریت جمعیت آنها کلیمی بودند.
و این میدان سرخ یادآور بسیاری از اتفاقات تاریخی روسیه می باشد روزهایی که کمونیستها برای رزه نظامی ساختمان ضلع جنوبی میدان را خراب کردند تا تانکها بتوانند در میدان رزه بروند و یا روزی که ارامگاه لنین را ساختند آن هم با کپی برداری از آرامگاه کوروش بزرگ جالبه این نکته را هم بگم که استالین را هم بعد از مرگ مومیایی کردند و در کنار لنین قرار دادند اما چند سال بعد تصمیم گرفته شد که به خاک سپرده شود و در پشت آرامگاه لنین و در کنار دیوار های کرملین سران اتحاد شوروی و اشخاص سرشناسی مثل یوری گاگارین به خاک سپرده شده اند
در میدان سرخ و در جهت مقابل کرملین و آرامگاه لنین مرکز خرید بسیار شیک و گران قیمتی بنام گوم وجود دارد و تاریخچه آن به قرن هفدهم بر می گردد به زمانی که فروشندگان دوره گرد را ساماندهی کردند و در این محل اسکان یافتند قیمتها در این فروشگاهها بسیار بالاست مثلا یک تی شرت بالا سیصد دلار تا نبینید باورتان نمی شود که مارک دار بودن یک لباس چقدر در قیمتش تاثیر دارد
البته در خارج از میدان سرخ یک مرکز خرید بزرگ دیگه وجود دارد که در سالهای دهه نود ساخته شده است و قیمتهای آنجا مناسب تر است مثلا تی شرت لاگوست را در انجا دویست دلار قیمت گرفتم یعنی صد دلار ارزان تر
من پیش از سفر به روسیه مطالعات زیادی داشتم و وبلاگهای دوستانی که به روسیه سفر کرده بودند را با دقت مطالعه کردم
به نکته جالبی در یک وبلاگ برخوردم و آن اینکه ایشان در روسیه بشدت در یافتن دستشویی مشکل داشتند در طول سفرم متوجه شدم که این دوست کمی بی دقت بوده اند و به همین دلیل سفر را به خود سخت کردند
در حالی که در تمام موزه ها سرویس بهداشتی مناسب و تمیز وجود دارد و در همین میدان سرخ در کنار در ورودی مرکز خرید گوم از پله ها پایین می روید و سرویش بهداشتی بزرگ در انجاست جالبه بدونید که توالتهایش از همین ایرانی های خودمون است
و یا در خود مراکز خرید هم می توان به سرویس های بهداشتی دست یافت پس می بینید که نباید سفر را به خودمون سخت بگیریم
A19-year-old West German defied the laws of probability as well as Soviet air defenses yesterday by landing a single-engine plane on the edge of Red Square-the political heart of the Soviet Union-to the astonishment of western defense experts and the delight of many Muscovites.

Mathias Rust, an aviation buff and former bank clerk trainee from Hamburg, approached Red Square from the south at about 6 p.m. yesterday, skimming just above the ground.

He circled his small, white Cessna very low over the area adjacent to the Kremlin three times, buzzed the Lenin Mausoleum on one swing and almost knocked over a spire of the massive GUM department store on another, according to ..............







اینجا میدان سرخ مسکو است. میدانی که زمانی نیمی از جهان را به بازی گرفته بود بهشت خیلی ها بود
اما اکنون همان سمبل های ایدئولوزی شده اند وسیله تفریح و عکس گرفتن توریست ها و نوعی درآمدزایی را برای روس ها فرآهم کرده اند
این میدان من را به یاد جوان 19 ساله آلمانی می اندازد که در سال 1987 یعنی فقط 4 سال قبل از آب شدن ان جلال و جبروت به جهانیان ثابت کرد که حکومتی که بر قلبها حاکم نباشد با تمامی نیروهای مخوف و انواع سلاحهای هسته ای و غیر هسته و اون همه موشک باز هم نمی تواند دوام بیاورد
این میدان از همان سال 1987 برایم جذابیت داشت چون من را به یاد روست جوان می اندازد
در اولین فرصت در مورد این میدان خواهم نوشت اما این رو بگم که اسم این میدان ربطی به کمونیستها ندارد بلکه کلمه سرخ در زبان روسی معنای زیبا را می دهد و به همین علت نامش سرخ گذاشته شده است و این کلیسای زیبا هم ربطی به کرملین ندارد بلکه اسمش
کلیسای واسیلی است که برای یادبود پیروزی بر تاتاز ها در قرن شانزدهم ساخته شده است
------------------------------
بد نیست مطلبی را که در اینترنت پیدا کرده ام را شما نیز بخوانید و با حال و هوای شیفتگان کمونیسم در ایران آشنا شوید
از جنایات دوران استالین، که تنها "خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی" قربانی آن نبودند، به تمام زبان‌ها گزارش‌های مفصل و بیشماری منتشر شده است، هم از دادگاه‌های فرمایشی و "تصفیه‌های حزبی" و هم از زندان‌ها و اردوگاه‌های مخوفی که میلیون‌ها انسان بی‌گناه را به کام مرگ کشیدند.

اما گزارش و پژوهش درباره فجایع دوران استالین به زبان فارسی اندک است، با اینکه زندگی صدها شهروند ایرانی نیز در راه "ساختمان سوسیالیسم" نابود شد. مهمترین علت را باید علاوه بر ضعف رشته‌ی خاطره‌نویسی تاریخی در زبان فارسی، در دلایل ایدئولوژیک و روانی جست.
ایرانیانی که در "جهنم استالین" گرفتار شدند، بیشتر به پای خود به آن وحشتکده رفته بودند. زبان باز کردن آنها، چه بسا زبونی و حقارت تلقی می‌شد و حالت "تف سربالا" پیدا می‌کرد. به علاوه، بسیاری از قربانیان نمی‌خواستند به دام "تبلیغات امپریالیستی" بیفتند و "خائن" یا "دشمن شادکن" خوانده شوند.
در سال‌های اخیر، پس از فروپاشی اتحاد شوروی (سابق)، به تدریج گوشه‌هایی از زندگی و سرگذشت ایرانیان مهاجر به شوروی از پرده بیرون می‌افتد. کتاب‌هایی که به ویژه به همت اتابک فتح‌الله‌زاده در این باره منتشر شده، گامی آغازین، اما بسیار ارزنده در این راه است. آخرین کتاب این نویسنده و پژوهشگر مقیم سوئد به نام "اجاق سرد همسایه" اثری تکان‌دهنده است که توجه زیادی نیز برانگیخته است.
کتاب خاطرات تلخ و عذاب‌آلود چند مبارز ایرانی را بازگو می‌کند، که به دنبال تبلیغات فریبنده‌ی هواداران شوروی در ایران، راهی اتحاد شوروی شدند که آن را کعبه آمال خود می‌پنداشتند.
نابودی دو نسل از کمونیست‌های ایرانی
بیشتر چپگرایان ایرانی که از بیم حبس و شکنجه به شوروی گریختند، در آن دیار با مصایبی به مراتب سنگین‌تر از میهن خود روبرو شدند. تنها کافی است به یاد آوریم که یک نسل قبل از این قربانیان، که در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی به شوروی پناه بردند، گروهی دیگر به شوروی رفته و به سرنوشتی شوم دچار شده بودند.
کمابیش تمام سران و فعالان "حزب کمونیست ایران" که پس از استقرار دیکتاتوری رضا شاه به شوروی گریختند، سروکارشان به دادگاه‌های فرمایشی افتاد. تمام کادرهای کمونیست، به استثنای یکی دو تن، به دست چکا (و سپس کا گ ب) کشته شدند. طنز تلخ روزگار آن است که از نسل کمونیست‌های قدیمی، تنها کسانی جان سالم به در بردند که در ایران به زندان رضا شاه افتاده بودند!
تصفیه‌های خونین در شوروی تنها دامن کمونیست‌های ایرانی را نگرفت. از حوالی سال ۱۹۲۸ و تحکیم رژیم استالین بیشتر مبارزان پرشور اروپای شرقی، ترک و عرب و یونانی به اتهامات موهوم و پرونده‌های ساختگی تیرباران شدند یا در اردوگاه‌های مخوف سیبری جان باختند.
نیاز به 'ضدانقلاب'
گسترش رعب و وحشت از الزامات نظام تام گرا (توتالیتر) است. "انقلاب" به "توطئه گران و عوامل ضدانقلابی" نیاز مبرم دارد، تا بتواند با خشونت و سبعیت روزافزون از خود "دفاع" کند. رژیم برای اطمینان دایمی از اقتدار نامشروع خود، پیوسته به سرکوب و کشتار نیازمند است.

سرنوشت تلخ بسیاری از ایرانیان در گولاگ رقم خورد

عملکرد رژیم‌های توتالیتر در پراکندن تخم وحشت و ناامنی کمابیش یکسان است. شیوه‌ها و شگردهای بلشویک‌ها و نازی‌ها در نابودی انسان‌ها به طور حیرت‌انگیزی مشابه است. ماشین سرکوب استالین از یک نظر حتی بیرحمانه‌تر عمل می‌کرد، زیرا به نام "عدالت و انسانیت" کسانی را له می‌کرد که بیشتر آنها به آن نظام وفادار بودند و به "اجاق سرد" آن پناه برده بودند.
همین برخورد غدارانه‌ی "برادر بزرگتر" با وابستگان به "برادران کوچکتر" است که تراژدی شخصی قربانیان را به مراتب دردناک‌تر می‌سازد. قربانی در می‌یابد که از اعتقاد صادقانه‌ی او به کثیفت‌ترین شکلی سوءاستفاده کرده‌اند. با پشیمانی و شرمساری به یاد می‌آورد: "با هزاران امید خود را به شوروی رساندیم، غافل از اینکه در بهشت موعودمان سرنوشت تلخ و دردناکی در انتظار ماست. من هرگز فکر نمی‌کردم که رفقا مرا در بهشت شوروی زندانی کنند و بازجوها برای گرفتن اعتراف جاسوسی شب و روز مرا شکنجه روحی و جسمی بکنند."(۱۵۵)
با پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، نیروهای انقلابی در سراسر جهان یقین کردند که "قلب پرولتاریای جهان که نماد پیشرفت و سوسياليسم است، در مسکو می‌تپد". از همان دم وظيفه اصلی همه انقلابیون راستین دفاع از "دژ مقدس زحمتکشان" بود. آنها پیروزی شوروی را پيروزی خود می‌دانستند.
احزاب کمونیست که به مارکسیسم - لنینیسم باور داشتند، به همین راه رفتند. کم نبودند روشنفکران برجسته‌ی غربی که زیر سایه‌ی دموکراسی پارلمانی بار آمده بودند، و با وجود این، شیفته‌ی نظامی شدند که استبداد هولناک تزاری را زیر لوای پرچم سرخ ادامه می‌داد.
در نیمه اول قرن بیستم هر حزبی که از استقلال خود در برابر سیستم شوروی و سوسیالیسم لنینی فاصله می‌گرفت، باید بدنامی "رفرمیسم و رویزیونیسم" و دهها اتهام سیاسی دیگر را به جان می‌خرید. در ایران نیز بر اثر تبلیغات حزب توده، بیشتر روشنفکران ایرانی، اتحاد شوروی را بهشت روی زمین می‌دانستند و رهبر آن استالین را می‌پرستیدند.
در آغوش 'برادر بزرگتر'
کتاب "اجاق سرد همسایه" با خاطرات تأثرانگیز رحیم فاضل‌پور شروع می‌شود، که از تیره‌روزی و مصایب خانواده خود در شوروی روایت می‌کند. او به همراه دو برادر و مادر خود راهی شوروی می‌شود، و سپس پدر را نیز به دنبال خود می‌کشد.
او و برادرانش که در شهر مشهد با سختی و مشقت زندگی می‌کنند، پس از شهریور ۱۳۲۰ در اشتیاق آزادی و عدالت، به حزب توده می‌پیوندند. برادرها پس از گرفتاری سیاسی در ایران، به فکر مهاجرت به شوروی می‌افتند. مادر به خاطر تجارب تلخی که پشت سر گذاشته، از ماهیت ظالمانه و خشن رژیم شوروی آگاه است. او که در شوروی شاهد دستگیری شوهر و پدر و سایر بستگان خود بوده، به فرزندان التماس می‌کند که از رفتن به شوروی صرف نظر کنند: "با دست خود اجاق کم‌سوی خود را خاموش نکنید. اجاق شوروی سالهاست که به خاکستری سرد تبدیل شده است."(ص ۱۰) اما او هم سرانجام "از سر عواطف مادری با دلی پردرد به دنبال راهی که پسرانش انتخاب کرده بودند" راهی شوروی می‌شود.
برادران فاضل‌پور که گمان می‌کردند پس از عبور از مرز با استقبال گرم رفقای حزب "برادر بزرگتر" روبرو خواهند شد، از اولین دقایق ورود به خاک شوروی با خصومتی چنان شدید روبرو می‌شوند که مبهوت می‌مانند. آنها نخست خیال می‌کنند که سوءتفاهمی پیش آمده که به زودی با روشن شدن حقیقت، برطرف خواهد شد! اما به تدریج در می‌یابند با پای خود به جهنمی پا گذاشته‌اند که از آن خلاصی ندارند.
حداقل مجازاتی که در انتظار مهاجران است، سه سال زندان است و بیگاری در شرایطی کمرشکن به جرم "ورود غیرقانونی به خاک اتحاد شوروی". اما ماجرا معمولا به همین جا ختم نمی‌شود. مهاجران در بازداشتگاه‌های گوناگون مدتها شکنجه می‌شوند تا اعتراف کنند برای جاسوسی برای "امپریالیسم و خرابکاری در نظام سوسیالیستی" به شوروی رفته‌اند. و وقتی قربانی بی‌نوا در زیر شکنجه از پا در آمد و "اقرار" کرد، به مدتی میان ۱۰ تا ۲۵ سال کار اجباری در اردوگاه‌های وحشتناک سیبری محکوم می‌شود.
وحشت توده‌گیر
نظامی که با طراحی لنین و مباشرت استالین پا گرفت، مانند همه نظام‌های توتالیتر، به هر فرد متفاوت یا "غیرخودی" مشکوک بود. نظام‌های توتالیتر انسان‌ها را یک قد و یک قواره و قابل‌محاسبه می‌خواهند. از نظر رژیم هرکسی، به ویژه هر غریبه‌ای، مجرم است، مگر آنکه عکس آن ثابت شود. هر مهاجری، حتی اگر با عشق صادقانه و به نیت خدمت به "سرزمین شوراها" وارد کشور شده باشد، اگر نتواند با پست‌ترین شیوه‌ها، از جمله جاسوسی و جنایت، وفاداری خود را نشان دهد، باید بر خود بلرزد:
"بسیاری از ایرانیان کوله بار حاضر و آماده‌ای در دهلیز خانه می‌گذاشتند تا هنگام دستگیری دست خالی روانه زندان و اردوگاه نشوند. هر بار که ماشینی از کوچه عبور می‌کرد و می‌ایستاد و یا کسی در می‌زد، فکر می‌کردند که حالا نوبت آنهاست. فضای ترس و وحشت بر خانه‌ها حاکم بود. همین انتظار دستگیر شدن بدتر از خود دستگیری بود. آنها نمی‌دانستند جرمشان چیست. آیا جاسوس انگلیس هستند یا ایران؟ آیا به دشمنان خلق کمک کرده‌اند؟ بازجویان دهها اتهام حاضر و آماده در دست داشتند که روح ما ایرانیان فلک‌زده از آن خبر نداشت. شبی نبود یک یا چند نفر را دستگیر نکنند..." (۱۵)
جمع ایرانیان در گولاگ
مهاجر بی‌پناهی که تنها با اعتماد و صداقت به "سرزمین کارگران و دهقانان" قدم گذاشته بود، به جای مهر و تفاهم با فقر و گرسنگی و سرمای طاقت‌فرسا روبرو می‌شد. اما از همه بدتر فشارهای تحقیرآمیز عوامل رژیم است که برای خوش خدمتی به اربابان خود، حیثیت متهم را لکه دار و پرونده‌ی او را سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌کنند.
آقای فتح‌الله‌زاده در روایت‌های این کتاب، مانند کتاب پیشین خود به عنوان "در ماگادان کسی پیر نمی‌شود" توصیف‌های زنده‌ای از زندگی ایرانیان در اردوگاه‌های روسیه شوروی ارائه داده، که گاه با آثار تکان‌دهنده‌ی الکساندر سولژنیتسین، نویسنده فقید روس، پهلو می‌زند.
از ویژگی‌های توجه‌انگیز کتاب، طنز نیشدار و هوشمندانه‌ایست که سرشار از طبع و ذوق ایرانی، از دل روایت‌های تلخ و جانگداز بر می‌جوشد. برای نمونه محمد روزگار، یکی از اسیران اردوگاه، با بیانی شیرین از شگردی یاد می‌کند که ایرانیان برای یافتن هم‌میهنان خود در زندان ابداع کرده بودند:
"یگانه راه ارتباط ما توالت بود، زیرا گروه‌های کاری را به نوبت به توالت می‌بردند. تصمیم گرفتیم نام و نشان خود را روی دیوار بنویسیم و ببینیم آیا جوابی می‌گیریم یا نه. با زحمت مداد کوچکی از سرکارگر دزدیده شد و از فردایش نام خود را نوشتیم، نتیجه عالی در آمد. روز دیگر در زیر نوشته‌هامان نوشته‌ای پیدا شد که من فلانی هستم و... با این روش ما توانستیم عده‌ای از رفقای گم‌شده را پیدا کنیم. دیوارهای توالت تخته بودند و ما روی این تخته‌ها می‌نوشتیم. نظافت چی‌های توالت که خود زندانی بودند به مقامات زندان خبر دادند...
روزی دیدم که مأموران زندان به طور ناگهانی پس از کار، تخت‌خواب‌ها و لباس‌ها را می‌گردند، اما چیزی نمی‌یابند. آنها چیزی به ما نمی‌گویند اما ما دانستیم که مأموران در پی مداد هستند. من باید تصمیم خود را می‌گرفتم: از یک طرف نمی‌خواستم مداد را از دست بدهم اما از طرف دیگر برایم زجرآور بود که برای بار دوم به اتهام جاسوسی و دشمن خلق با شکنجه‌ی بازجو مواجه شوم. سرانجام پس از دودلی زیاد مداد را در نشیمنگاه خود فرو کردم. مأموران دسته دسته زندانی‌ها را لخت کردند و تمام لباس‌هاشان را با دقت می‌گشتند.... من این چنین توانستم مداد را در زندان سوسیالیسم حفظ کنم."(۱۵۷)
------
شناسنامه‌ی کتاب:
اجاق سرد همسایه
اتابک فتح‌الله زاده
انتشارات معین، تهران
چاپ اول، سال ۱۳۸۷، ۲۲۷ صفحه



میدان سرخ Red square
سرخ در فرهنگ مردم روسیه به معنای زیبا است و کلمه سرخ این میدان اشتباهاً به کمونیست ها و یا آجرهای سرخ دیوارهای کرملین نسبت داده می شود. میدان سرخ در حال حاضر از نظر وسعت بعد از میدان تیان آمن پکن و ميدان نقش جهان اصفهان سومین میدان بزرگ دنیا محسوب می شود.

میدان سرخ که از مشهورترین میادین جهان است، قلب شهر مسکو و نماد کشور روسیه به شمار می رود. در سند مربوط به این میدان که در شهرداری مسکو نگهداری می گردد، مشخصاتش چنین ثبت شده است: طول 695 متر و عرض 13 متر. هم زمان با کرملین میدانی در کنار آن به وجود آمد که بازرگانان در آن جا بساط خود را پهن می کردند و این میدان یک میدان بازرگانی بود. در آنجا قراردادهای بازرگانی و خرید و فروش به صورت خرده و عمده منعقد می-گردید. در همین میدان بود که بازرگانان ماورای دریا را می پذیرفتند. اما سرنوشت می خواست که این میدان اهمیت بیشتری یابد. این امر در پاییز سال 1480 که حکومت روسیه تصمیم گرفت با تاتارهای مهاجم مقابله کند محقق گردید. آن روزی که در میدان بازرگانی، در پای دیوارهای کرملین نیروهای ملی جمع و جهت حمله آماده شدند تا خاک روسیه را از چنگ تاتارها آزاد کنند، در میدان بازرگانی نه تنها مسکوی ها (اهالی مسکو) بلکه هزاران نفر از شهرهای دیگر روسیه جمع شدند. پدران روحانی به درگاه خداوند دعا می کردند تا هر چه زودتر پیروزی را نصیب آنها نماید. زنان با همسران، پدران، پسران و نوه های خود خداحافظی می کردند. سربازان پس از راهی شدن به میدانهای جنگ دلیرانه در برابر دشمن به نبرد پرداختند و پیروز و سربلند به مسکو بازگشتند. روز اول اکتبر سال 1480 نخستین گروه آنان وارد شهر شدند و به میدان کرملین رسیدند.

معمار مشهور ژوزف بویوف (1834- 1784) یکی از استادان برجسته کلاسیک روسی نیمه دوم قرن نوزدهم در طراحی و بازسازی میدان سرخ و بازار آن نقشی اساسی داشت. در سالهای بعد از انقلاب اکتبر، میدان سرخ اهمیت بیشتری پیدا کرد، زیرا از یک سو آرامگاه لنین در آن جا ساخته شد و از سوی دیگر رژه های ارتش سرخ و راهپیمایی های میلیونی مردم در آن انجام می شد.
امروزه میدان سرخ بیش از جنبه سیاسی، وجه تفریحی و تاریخی دارد. در این میدان، جهانگردان می توانند از کلیسای قدیمی و زیبای واسیلی مقدس، موزه انقلاب، موزه لنین و هم چنین آرامگاه لنین بازدید نمایند.

بازارچه موسوم به گوم (GUM) در مجاورت این میدان قرار دارد که از گرانترین بازارهای مسکو به شمار می رود

© Pidgin Technologies Ltd. 2016